مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

941

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

در سال صد و بيست و هشت به روزگار خلافت مروان بن محمد ، ابراهيم امام ، ابو مسلم را به خراسان فرستاد و به وسيلهء او به شيعه نامه نوشت كه ابو مسلم امير ايشان است . در خراسان آشوب روى داد ، بدين گونه كه چون يحيى بن زيد بن على كشته شد مردمان اختلاف كردند . نصر بن سيار على بن كرمانى را در كهندژ مرو ، زندانى كرد و ابن كرمانى نيرنگى ساز كرد كه از راه آب گريخت و مردمان را گرد كرد و آمادهء جنگ شد . مدعى بود كه وى خواهان كتاب و سنّت و « رضا از خاندان محمد » است و از فرمانروايى نصر و كارگزاران و واليان او بر مسلمانان خشنود نيست . آغاز شورش ابو مسلم بدين جهت بود كه كارها آشفته و پريشان گرديد . ابو مسلم فرصتى يافت و به اقامهء دعوت پرداخت ، نصر بن سيّار در گير و دار ابن كرمانى بود . فراغتى براى نبرد با ابو مسلم نداشت . ابو مسلم به هر سوى دعوتگران فرستاده بود و مردم دسته دسته به دو مىگراييدند و دعوت آشكار شده بود . سپس امام ابراهيم به ابو مسلم نوشت كه در موسم حج بدانجا رود و آنچه از اموال جبايه كرده ببرد . ابو مسلم روانه شد و سيصد و شصت هزار درهم ، علاوه بر كالاها و بارها ، با خويش برد و نقيبان و دسته‌اى از شيعه همراه او بودند . نامهء امام با رايتى كه براى او بسته بود ، در راه به او رسيد و فرمان يافت كه به خراسان بازگردد و دعوت را آشكار كند و او قحطبة بن شبيب را با اموالى روانه كرد و خود بازگرديد ، تا پنهانى به مرو رسيد و به هر سوى پيغام فرستاد و از شيعيان خواست كه در روز فطر نزد او روند ، و بيرون آمد و دستور داد تا قاسم بن مجاشع با مردم نماز بگزارد . و اين نخستين نماز جماعت بنى عباس بود . سپس ابو مسلم به شيعه در كوفه نوشت كه دعوت را آشكار كنند و از رفتار كارگزاران بنى اميه پرده بردارند . و خود روى به خندق نصر بن سيار نهاد . على بن كرمانى در خندق بود و گروه انبوهى پيرامون او . ابو مسلم به هر يك از اين دو تن چنان مىنمود كه با اوست و به هر كدام وعدهء يارى و كمك مىداد . چون كارش بالا گرفت و نيرومند شد و توانايى او نمودار گرديد ، هر دو گروه از وى هراسان شدند . نصر بن سيار به مروان نامه نوشته و او را آگاه كرد كه : در ميان خاكستر ، برق اخگرى مىبينم و باشد كه شراره‌اى از آن برخيزد . / چرا كه آتش از دو چوب ( آتش‌زنه ) بيرون مىجهد . هر شرى در آغاز سخنى بيش نيست . / و با شگفتى مىگويم ، كاش مىدانستم كه بنى اميه بيدارند